تبليغاتX
liber
 

دفتری که بسته شد دیگه بازش نکنید...

قلبی که شکسته شد دیگه نازش نکنید...!!

 

+ نوشته شده در  12 Oct 2007ساعت   توسط سمیر | 
 

 

سخت است فراق عزيز وتنها ماندن

سخت است بر جاي ماندن و راكد زندگي كردن

هم چون چشمه مقروضي

بي او زندگي را در جام لحظه ها تهي مي كنم

و صورتم از تلخي آن در خون مي تكد

من بايد بي او زندگي را در فريادي بي صدا تجربه كنم

روحم آواز رفتن بر لب دارد و فريادم در فضاي خالي از صدا مي ماند .

+ نوشته شده در  1 Oct 2007ساعت   توسط سمیر | 
کاش می تونستم همچون پرنده ای پروبال شکسته باشم ..

 

تا در کنج قلبت خانه ای بسازم ..

 

تا آنفولانزای مرغی بگیری بمیری...نکبت!

 

دل من تو رو بخشیده می دونم ۰۰۰۰۰

+ نوشته شده در  29 Sep 2007ساعت   توسط سمیر | 

گفتم : هيشكي نمي‌دونه تو دلم چي مي‌گذره. گفتي: ان

 

الله يحول بين المرء و قلبه .:: خدا حائل هست بين انسان

 

و قلبش! (انفال/24) ::. گفتم: غير از تو كسي رو ندارم.

 

گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد .:: ما از رگ گردن

 

به انسان نزديك‌تريم (ق/16): گفتم: ولي انگار اصلا منو

 

فراموش كردي! گفتي: فاذكروني اذكركم .:: منو ياد كنيد تا

 

 ياد شما باشم (بقره)

+ نوشته شده در  23 Sep 2007ساعت   توسط سمیر | 

.+****+..+****+.   

* yadet naredustet *

** + daram+  **

*+*  

اگر قلبت آیینه شود زیباییهای دنیا در آن می افتد 

+ نوشته شده در  12 Sep 2007ساعت   توسط سمیر | 

به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز می میرم از پامی افتم

 

به تو گفتم خودمو می کشم و پر می زنم به آسمونا بگو گفتم یا نگفتم

 

به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمهات چشاتم تنهام گذاشتن

 

حالا من موندم و اشک وبغض و آه و باز تنها موندن بگو گفتم یا نگفتم

 

مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره

 

حالا یادگاررفتن تا برگردنت رو دیواره

 

دیگه جون نداره دستام به آخر رسیده

 

 عکس تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده

 

+ نوشته شده در  12 Nov 2006ساعت   توسط سمیر | 

هر چی

 هر چی میخواهی زنده بمون بدون آخرش مرگه ..  به

 هر چی می خواهی دل ببند وهرکاری که می خوای

انجام بده بدون که تو خواهی بود و عملت..

+ نوشته شده در  17 Oct 2006ساعت   توسط سمیر | 

گل سنگم چی بگم از دل تنگم مثل آفتاب اگه بر من

 

نتابی سردم و بی رنگم همه آهم همه دردم مثل طوفان پر

 

 گردم بادی هستم که تو صحرا می پیچم و به دنبال تو می

 

 گردم.

+ نوشته شده در  11 Oct 2006ساعت   توسط سمیر | 
کار احمقانه عمل زشت را زیبا می کند و مکر و حیله بر زیان و هلاک می انجامد.

(سوره غافر)

+ نوشته شده در  8 Oct 2006ساعت   توسط سمیر | 

:

 

وقتی شما اینجا نیستید من احساس می کنم که با همه

 

 قلبم مانند سابق دوستتان میدارم

 

اما وقتی که اینجایید حضورتان برای من شکنجه عذابی

 

 طاقت فرساست می بینید که ما دیگر با هم و نزدیک

 

هم آزاد نیستیم من دیگر شما را ندارم و شما نیز پس از

 

 این مرا ندارید معنا" از هم دور افتاده ایم و چیزی بین

 

 ما فاصله شده است وقت آنست که استراحت کنم

 

دست تقدیر بر خاکم افکنده است. با من سخن مگو یی

 

د مگر از ظلماتی که خوابگاه آدمی است! چرا باز

 

صدایم می کنید؟

 

من سعیم را کرده ام ووظیفه ام را انجام داده ام کسی ک

 

ه پیش از سپیده دم کار کرده است میتواند قبل از

 

شامگاه دست از کار کوتاه کند شما به خوبی می دانید

 

 که من در این موقع که شب نزدیک به آمدن است

 

فرشته دیگری را که روی از من نهفته است جستجو می

 

 کنم می دانید مایوس شده ام و قوایم بیهوده برای دفاع

 

 می کوشد.من امروز پدری هستم که از مرگ فرزند رنج

 

 می برد می گویید سعیم به پایان رسیده است اما من به

 

 سرنوشتم می نگرم میبینم تمام شده ام .طفلی که

 

خداوند از من ربوده دوستم می داشت و به من کمک

 

 میکرد . سعادت زندگیم این بود که میدیدم چشمانش

 

 مرا می نگرد.

 

اکنون می خواهم که همه دست از من بشویند! من تمام

 

 شده ام و تقدیر بر من فایق امده است.

 

برای چه پیوسته آتشی را که در قلبم خفته است شعله

 

 ور می سازید. اعتراف میکنم که قلبم خونین و مجروح

 

 شده چون خدا چنین خواسته است خوب عادلانه

 

 است.خداوندا!

 

 ازاین پس در قبال آنچه مشیت تو بر من وارد آورد

 

مقاومت نخواهم ورزید و تسلیم خواهم شد.

 

خداوندا! ای پدر مهربان که همه کس باید به تو معتقد

 

 باشد اکنون سوی تو باز می گردم و پاره های قلب

 

خونین همان دل را که تو اش شکسته ای و اکنون

 

 سرشار از عشق و افتخار توست برای تو

 

می آورم.خداوندا! سوی تو میایم و اعتراف می کنم که

:

ای خالق فنا نا پذیر تو خوب کریم بردبار و مهربانی!

 

اعتراف می کنم که فقط تو می دانی که چه می کنی و

 

 

 وجود انسانی چیزی نیست جز نای ضعیفی که به اندک

 

 وزش نسیم میلرزد.

 

می گویم خانه گور که از این سو بروی مردگان بسته

 

 میشود از سوی دیگر بآسمان گشوده می گردد

 

و آنچه ما در این جهان فانی در انجام می شماریم در

 

 حقیقت آغاز است.

 

 

 

+ نوشته شده در  28 Sep 2006ساعت   توسط سمیر | 
 



 Tehran Forecast